خس و خاشاک جهش یافته

باورم نمی­شود... باورم نمی­شود از شروع تمام این دل­مشغولی­ها، هنوز حتی یک هفته هم نمی­گذرد. پیر شدیم انگار در این شش روز . این ما نشستگان خارج از گودیم که ادعای پیرشدن می­کنیم، وای بر مادری که پیکر جوانش یا همسری که پیکر دلبندش یا حتی دوستی که پیکر همدمش هنوز همچو گل تازه است زیر خاک.

جایی خوانده بودم ، خیلی پیش. نمیدانم شاید همین هفت روز پیش، یا شاید یک ماه پیش یا دورتر (کسی اگر می­داند منبع آن کجا و چه­کسی بوده، خواهش می­کنم بگوید که خدای ناکرده دزدی فرهنگی و ادبی نکرده باشیم)... آری، جایی خوانده بودم که سقف هم نشانۀ امنیت است و هم محدودیت. مثال بارز آن دخترکان جوانی که مزدوج می­شوند و طولی نمی­کشد که، چون هنوز احساسات و عقاید و شعور و باورهایشان در سن رشد است! ناگهان آن سقف بی­روزن امن بالای سرشان می­شود سد رشد و بالندگیشان . و اینجاست که یا سد می­شکنند و یا خود می­شکنند. (تا همین­جا را دریک جایی خوانده­بودم که نمی­دانم کجاست . البته یک چیزی شبیه به این را و یا اگر منظور نویسنده اصلاً این نبوده و بنده تعبیر شخصی خود را نوشته­ام پوزش . و از آنجایی که هرکسی که می­خواهد یک­جورهایی گندبزند به داستان یا فیلم و نمایشنامۀ دیگری می­گوید برداشتی آزاد از... پس نقل­قول ما را هم بگذارید به حساب برداشتی آزاد که به جایی برنخورد.)

این روزها می­اندیشم به سقف هریک از طبقات "هرم مازلو". که این جناب مازلوی بزرگوار، چگونه این هرم ماندگار را طراحی... نه ببخشید مهندسی کرده­بود (این روزها کلمۀ مهندسی بیشتر کاربرد دارد). که نه پله­ای گذاشته و نه بالابری و بعد ادعا کرده که انسان­ها طبیعتاً پس­از برآورده شدن نیازهای موجود در هر طبقۀ هرم به طبقۀ بالاتر صعود می­کنند، اما چگونه؟! من نمی­دانم!!!

و این که ما ایرانیان سن رشدمان تمام نشده زیر سقف طبقۀ اول و یا بورژواهامون زیر سقف طبقۀ دوم محبوس بودیم . (البته منکر وجود صدها هنرمند و روشنفکر و... نیستیم که البت در طبقۀ چهارم تشریف داشتند). اما چه شد که ناگهان انگار یک کود شیمیای جدید (با ژن­های جهش یافته به سبک فیلم­های تخیلی این روزگار) به پای نهال­های جوانمان دادند، یا از اول پیره­مرد قصۀ حسن و خانوم حنا ، لوبیای سحرآمیز را به دست ما سپرده­بود که کاشتیم و ناگهان گیاهان نورس وسبز و تازه جوانه­زدۀ­مان جان گرفتندو ساقه کلفت کردندو زدند سقف طبقۀ اول و دوم و سوم و چهارم هرم مازلوی بیچاره را شکستند. که چه نشسته­اید؟! که نیاز ما از خوراک و سرپناه و... گذشته است و ما حق و حقوق شهروندی و صداقت و... می­خواهیم و به مرحلۀ خودشکوفایی رسیده­ایم.

چرا که آنچه برهمگان واضح و مبرهن است که در ایران امروز چه علم و چه ثروت هردو ظاهراً نشانۀ فساد است و نامسلمانی، بنابه اظهارات آقایان... ببخشید! اصلاً موضوع این نبود! فقط کلمات واضح و مبرهن مرا به یاد انشای معروف علم بهتراست یا ثروت انداخت.

بله اظهار فضل می­کردیم که؛ آنچه جزو واضحات است که این جوانان نیک وطن (که چه خس و خاشاک­های غول­پیکری هستند و ما نمی­دانستیم!) قطعاً که نیازهای اولیه­اشان، همچون خوراک و مسکن و شغل و چه و چه برآورده نشده ، که نمی­دانم از کدام سوراخی بپرند طبقۀ بالا . که اگر هم قرار بود برآورده شود، قربان آقای احمدی نژاد و سهام عدالتش که چه می­کند این روزها . (این قسمت را با لحن آقای عادل فردوسی­پور بخوانید ، وقتی می­گفت: چه می­کنه این فرار مهدوی کیا. تا حس و حال بنده ضایع نشود).

خلاصه بنده که هنوز مؤتقدم دست این آمریکایی­های نامسلمون درکار است و شاید هم انگلیسی­ها با آن چشمان چپشان، یا احتمالاً همین ایتالیایی­های بی­ناموس که کارخانه­های ماکارونی­سازی خود را ول کرده­اند و وسط هفته و در روزکاری آمده­اند در خیابان­هایشان و برای ما بادکنک سبز هوا می­کنند. کار کار خودشان است که طاقت دیدن این مملکتی که حماسۀ حضور به­پا می­کنند و به قول آقای حدادعادل قانون اساسی­ای به این شفافی دارند و انشاالله به همت رئیس جمهور منتخب بیست و چهار میلیونی به تمام دنیا این حکومت اسلامی را صادر خواهندکرد، ندارند. که این عادت ما ایرانی­های نمک به حروم است که مرغ همسایه برایمان غاز است وگرنه این اجنبی­های کافربی همه چیز می­بینند ما مرغ که هیچ دایناسور داریم، اما از حسادت دایناسور ما را سوسک هم حساب نمی­کنند.

یادم می­آید یک زمانی فیلم امریکایی در ایران پخش نمی­شد. تحریم کرده بودند آقایان!. وقتی فیلم رقصنده با گرگ را در سینماها اکران دادند همۀ ملت صف می­کشیدند تا فقط بروند و فیلم امریکایی ببینند.

حالا در عید نوروز پنج­تا پنج­تا در هر روز، فیلم امریکایی ازشبکه­های گل و بلبل صداوسیما پخش می­شود.

آن­قدر زنبورغول­پیکر و عنکبوت­غول­پیکر و ماهی­غول­پیکر و چه و چه نشان دادند، که نمی دانم کدام محارب با دین و خدا و پیغمبر و حکومت ناب اسلامی رفت و نتایج آزمایشات جهش­دادن­های ژنتیکی این بی­ناموس­ها را برداشت و آورد ریخت پای هرچه خس و خاشاک در ایران بود که چنان رشد کردند که رحم به هرم مازلوی بینوا هم نکردند. حالا ببخشید که عکس از شکستن دروپیکر خانه­های مردم در همۀ سایت­ها هست اما ما شرمنده که عکسی از شکستن این هرم تاریخی توسط خس و خاشاک نداریم که خدمتتان عرضه نماییم. اما به جان آقای احمدی نژاد که خود بزرگوارش به خواب اینجانب آمد و گفت که این خس و خاشاک مملکتتان هرمم را شکسته­اند و وقتی به اینترپول شکایت کردم تازه می­فهمید. حالا دیگر خسارت جناب مازلو با خودتان !

/ 6 نظر / 11 بازدید
...

اره.. پیر شدیم... لعنت به دیکتاتور

...

اره.. پیر شدیم... لعنت به دیکتاتور

عروسک سخن گو

تا نیمه‌ی این پست که رسیدم فکرکردم ، به قول شما اینروزهاو . . . ! والبته اون مقدمه و . . . ! حالا این لحن طنز ؟!!! اما به آخر که رسیدم از لبخند رنگ پریده ای که برلبم نقش بسته بود هم تعجب کردم و هم به یاد آوردم که چندروز بود نخندیده بودیم و چقدر احتیاج داشتم به همین اندک لبخند ناپایدار .

سرگردون

اره دیگه نایی برامون نذاشتن ولی دوباره فریادمون رو رساتر از قبل تکرار میکنیم ایشالله اینبار موفق خواهیم شد تاریخ نشون داده هر کودتایی بعد یه مدت کوتاهی سرنگون شده ایشالله ممنون که بهم سر زدی

باران

من به چشم های بی قرار تو قول می دهم ، ریشه های ما به آب ... شاخه های ما به آفتاب می رسند ... ما دوباره سبز می شویم ... . سلام ...[گل]

lili

امام جمعه موقت تهران گفته «ندا» را بسیجی‌ها نکشته‌اند چون معمولا نظام مردم را توی خیابان می‌کشد و نه توی کوچه خلوت! در پی اظهارات اخیر امام جمعه موقت تهران یکی از روانشناسان که خواست نامش فاش نشود به خبرنگار وبلاگ ما اظهار داشت: از این اظهارات معلوم میشودحاج‌آقا خاطرات شیرینی از دوران کودکی‌اش در کوچه‌های خلوت دارد و احتمالا در آنجا مورد مهرورزی و عطوفت اسلامی قرار میگرفته است. حالا که حاج‌آقا بزرگ شده هنوز هم خیابان شلوغ را محل بروز خشونت میداند و کوچه خلوت را محل نوازش!