من عریان می‌شوم... پیش چشم تو!

هنوز خواندن نوشتن بلدنبودم که عاشق کتاب بودم. به گذشته که فکر می­کنم، به یادنمی­آورم کتاب "اسب تنبل" یا "خرگوش بازیگوش" را خوانده باشم. برای خواندن کتاب­های خوب دوران کودکیم، مدیون تنها برادرم و تنها خواهرم هستم. "الدوز و عروسک سخن­گو"، "یک هلو هزارهلو"، "بیست و چهارساعت درخواب وبیداری" و... دیگر کتاب­های بهرنگی. "گل­طلا و کلاش قرمز" علی اشرف درویشیان و یک کتاب کم­قطر و کوچکی که نمیدانم نویسنده­اش که بود، با آن جلد سفید وقهوه­ای که کاغذ سوخته­ای را درکنار یک جفت پوتین نشان می­داد. اسمش بود "کی برمی­گردی داداش جان". و من همیشه آن­جایی که برادر با سبیل­های بورش که زیرنورشعله­های آتش طلایی می­نمود و شیشه­های عینکش که تصویر شعلها را منعکس می­کرد، کتاب­هایش را می سوزاند، چشم­هایم می­سوخت و مرطوب می­شد. آن روزها برادر من هم سبیل­های بور و عینک ذره­بینی داشت. آن روزها من نمی­دانستم که داداش جان من هم می­رود. آن­چنان که هیچ­وقت نتوانم بپرسم: کی برمی­گردی داداش جان؟

*

هنوز کلاس اول نرفته بودم که خواندن و نوشتن بلد بودم. پدرم بهم یاد داده­بود. همیشه همین کار را می­کرد. قبل از شروع سال تحصیلی دوست داشت تمام مطالب کتاب­های سال بعد را به من بخوراند. آنقدر که همیشه سرکلاس سیرِسیر بودم. آنقدر که سرکلاس هیچ­وقت مطلب تازه و جدیدی از دهان معلم نشنیدم. آنقدر که یاد نگرفتم از معلم­هایم چیزی یاد بگیرم. نمی­دانم آیا واقعاً تقصیر او بود یا نه. می­دانم خیلی چیزهای دیگر تقصیر او بود اما این یکی را نمی­دانم.

*

هنوز شش سالگیم تمام نشده بود که کلاس اول  رفتم. هم خودم دوست داشتم، هم پدر و مادرم سوژه­ی جدید­ی برای مهمانی­های خانوادگی پیدا می­کردند. بعد از آن و درتمام این سال­ها خیلی سعی کردم آن برقی را که آن­روزها درچشم­های پدر و مادرم بود، دوباره ببینم. اما دیگر هیچ­گاه تکرار نشد. هنوز هم دنبالش می­گردم. هنوز هم گاهی درخودم دنبال آن دختربچه­ی پنج ساله­ی افتخارآفرین می­گردم. کاش هیچ وقت با او ملاقات نکرده بودم، یا وقتی که آمد کاش برای همیشه می­ماند.

*

 روز اول مدرسه، چشم­هایم از گریه پف کرد و قرمزشد. نه برای دور شدن از مادرم، مثل خیلی از بچه­های دیگر. برای این­که مجبورم کرده بودند زیر پیراهن کوچک زرشکی رنگی که روپوش مدرسه­ام بود، شلوار بپوشم.

درتمام کودکیم عاشق فیلم "ساراکرو" بودم. یادم نمی­رود که درجایی ازفیلم سارا به دوستش می­گوید:"پدرم گفته هردختری یک پرنسس است". شاید برای همین بود که آن­روز صبح تصور می­کردم همه درخیابان­ها به این پرنسسی که شلوار زیر پیراهنش پوشیده  نگاه می­کنند. ازآن پرنسس احمق بیزارم. گفتم، نه برای این­که لحظه­ای شیرین یا تلخ از کودکیم بود. نه... چون می­بایست صادق باشم. چون حق ندارم تصویری دروغین ازخودم بسازم.

*

برگ­های حکایت­های ده سال اول زندگیم نه همه سیاه و نه همه سفید بودند.

نامه­ای از آن روزها برایم باقی مانده است که کودکی ناتوان از حل مشکلات بزرگ­ترها با دست­خطی درشت و بی­قواره، خطاب به مادرش می­گوید:"تورِخدا مامان تو گیریه نکن، اگه میخای از بابا تلاخ بیگیر. من قل میدم چیزای بیشترازپنج­زار ازت نخام تا بتونی مارِ بزرک کنی". هروقت این کلمات کج وکوله و غلط را می­بینم، دلم برای اون دخترکوچولو که فکرمی­کرد اگر اون کمتر بخواد، زندگی برای عزیزانش آسون­تر میشه می­سوزه، می­گیره و به دردمیاد.

اما با تمام این خوشحالم که اون دخترکوچولو انقدر خوشبخت بود، که برادر و خواهری داشت که چیزهای زیادی یادش دادند. که براش نه از سیندرلا گفتن و نه او را مجذوب زیبای خفته و نه هیچ پرنسس دیگه­ای کردن. بهش یاد دادن کتاب بهرنگی بخونه. بهرنگی که اول قصه­هاش میگه:" قصه­های من مال بچه پولدارها، مال اون­هایی که شکماشون سیرو لباساشون نوِ، نیست". یا "ببر توی ویترین" روخوند. که مجیورشه همون موقع و تو همون سن بپرسه و بفهمه و یادبگیره که معنی کلمه­ی «دموکراسی» چیست. که «دیکتاتوری» یعنی چی. "کلاس پرنده" را بخونه.که...

خیلی دلم برای عزیزان رفته­ام تنگ شده. خیلی چیزها رو هنوز یاد نگرفته بودم که رفتند.

/ 9 نظر / 15 بازدید
مانی مسیحا

آخ ...من عاشق همه اون رمانهاي گروه سني ج به بالا بودم كه توي سن دبستان ميخوردم!!!!(اين خوردن با خوندن خيلي فرق داره البته!!!)

وریا

سلام الدوز جان خوبی شرمنده یه مدت بود مسافرت بودم نبودم ببخشید که به شما سر نزدم راستی کجا رسید ی بزار بخونم فعلا موفق باشی منتظرت هستم منم اپم

گرگ دونده

من هم عاشق سارا کروو بودم. ولی از اون دم اسبی های طلاییش که همیشه یه مدل بود بدم میومد. پگی انگاری بهتر بود.ولی کلا دوسش دارم.

گرگ دونده

خب اون قضیه که کتابای سال جدید رو زودتر به بچه ها یاد بدن اصلا کار درستی نیست. هرچند تا حدودی ماهم گرفتار بودیم... ولی از نظر علمی آموزشی خوب نیست..

گرگ دونده

صمد بهرنگی هم بچه ها رو از اول کمونیست بار میاورده نه؟؟؟[چشمک]

گرگ دونده

اون شلوار زیر پیراهن زرشکی رو نفهمیدم. قبل انقلاب مدرسه رفتی ؟؟

آدمک قابیلی

من هنوزم فهمیدم دموکراسی یعنی چی؟ دیکتاتورو تازه فهمیدم[چشمک]