پیره زنی را ستمی درگرفت . . .

روزی در یک مرکز خرید با دوستی قدم می‌زدیم. بیش‌تر از ویترین‌های فروشگاه‌ها نگاهم به آدم‌ها بود. پسرهای کله سیخ‌سیخی، با زیرابروهای برداشته، یقه‌های بلوزهایی که تا چندسانت بالاتر از نافشان باز بود، آهن‌آلاتی که به گردن‌هایشان آویزان بود با شلوارهایی که نه از کمر بلکه از تنگی پاچه‌هایش از باسن‌شان پایین نمی‌افتاد، با بینی‌های عمل کرده و پوست‌های برنزه شده از کنارم ردمی‌شدند. از سوی دیگر دخترهایی می‌دیدم که روی کلۀ هریک به اندازۀ یک گنبد بالا آمده بود، سیاهی چشمهایشان ازیک سو تا روی بینی و ازسوی دیگر تا رستنگاه موهایشان ادامه پیدا کرده بود، طفلکها همه دنیا را با یک چشم می‌دیدند چون به سبک علی‌بابای کارتون سندباد زلف‌هایشان نیمی از صورتشان را پوشانده بود. نمی‌توانستم حیرتم را مخفی کنم . پیره‌زن شدم دیگر چه‌می‌شودکرد. روبه همراهم کردم و گفتم:

"نگران این نسل هستم. چقدر وقت دارند که اینهمه جلوی آینه بنشینند؟! این‌ها قراراست پدران و مادران نسل بعدی باشند. آن‌ها چه چیزی می‌خواهند یاد فرزندان خود بدهند؟!"

ماه‌ها از این روز می‌گذرد و من باز درصحنه‌ای دیگر نظاره گر نسل جوان مملکتم بودم. خوابگاه دانشجوها، خیابان‌هاو... . باز در جمعی نشسته بودم که با دردو افسوس گفتم:

"نگران این نسل هستم. چه کوله‌باری روی دوششان گذاشته شد. کوله‌ای از درد و وحشت و ناامیدی و سرخوردگی. این‌ها قراراست پدران و مادران نسل بعدی باشند. چه چیزی به فرزندان‌شان یادخواهندداد؟! گرگ بودن یا گوسفندشدن؟! انسان‌ماندن را چه کسی به نسل بعدی یادخواهدداد؟!"

چه کنم دیگر، همیشه نگرانم. گفتم پیره‌زن شدم .       

/ 7 نظر / 16 بازدید
مهشید

بی زحمت نگران نباشین و به نظر بقیه احترام بذارین... همین شماها این مملکت رو ساختین که حالا چند تا از همین بچه ها ی قرتی جونشون رو بذارن کف دستشون و ...

lili

نازنینم‌ای کاش همه میتونستن دل نازک و درد کشیدتو ببینن تا اینجوری قضاوت نکنن. چرا این نوشتها برای من اینقدر با معنا س؟ یار دبستانی من دوستت دارم

من هشیارم مستم مکنید از امشب من بیمارم مداوایم مکنید از امشب من بیدارم خوابم مکنید از امشب. من سیرابم تشنه ام مکنید از امشب من در مرگم نفسی مدهید مرا از امشب او فرشته بود من انسان می دیدمش هرشب.

سارا دانش

سلام نگران نباشید.... ما انسان بودن رو رعایت می کنیم!!!

jordison @$@L

mamoon az neveshatoon va vaghean khaste nabashid !be nazare man ma javoona ayande ye khasi nadrin hadafi nadarim va omidi be zendegi ham nadarim chon donblae dalil vase hameye karamun migardim va tu in keshvar hich dalili vasamun namunde ma faghat mitunim ba in karamun dele khodemuno shad konim midunam bikhode va hadar dadane vaghte vali chareh i nist !!!!nasle ma va nasle ayaneye ma ine !! ma az nasle dardim !!!!!

آدمک قابیلی

منم از همین نسلیم که براش نگرانی! بهت حق میدم! تو نسل ما اگه یه کتاب دستت باشه کسی چیزی بهت نمی گه ولی اگه ساده بری تو خیابون دوستت بت غر میزنه که باز صورت نشسته اومدی بیرون؟!........ به جون خودم من هر روز که از خواب بیدار میشم صورتمو میشورم[لبخند]

آدمک قابیلی

حتما با خودت میگی 11تیر کجا ؟ 23 (یا 24 نمیدونم)شهریور کجا!؟ من تازه باهات آشنا شدم[لبخند]