برای تو که هستی!

به تو از تو می نویسم و چه دشوار است نوشتن برای تو وقتی که تو این­گونه روبه­روی من نشسته­ای و به من لبخند می­زنی... نه، بلند نشو امید!... کنارم نشین، دارم برای تو می­نویسم. می­خواهم نبینی!... این­طور مرا در آغوش نگیر، می­خواهم بنویسم... این­طوری که نمی­شود، وقتی تو این­جوری مرا به خود می­فشاری، زیر گوش­هایم زمزمه می­کنی و این­گونه در من حل می­شوی، درمن جاری می­شوی، از سرتا پا... چه­کار می­کنی در سرانگشتان­من؟!... چه می­خواهی از من؟!... چه می­خواهی از من؟!

من می­دانم تو هستی. من می­دانم تو در تمام این دوران در کنار من، درکنار او و درکنار همه­ی ما بوده­ای. تو قدم به قدم تمام آن­هایی که هربار از خانه­های خود بیرون رفته­اند تا حق تمامی آنانی را که در طول این مدت احساس بی­عدالتی کرده­اند را بستانند، قدم برداشتی و فریاد زدی. اگر تو نبودی چه کسی می­توانست از خانه­های خود خارج شود. اگر تو نبودی چه کسی ممکن بود آرام و امن خانه­اش را رهاکند و خود را دربرابر خشم و ناسزا و چوب و دود ناعادلان قرار دهد. تو در قلب و چشم و ذهن تمام آن­هایی که پشت میله­ها رفتند، بودند یا هنوز هستند، زندگی می­کنی. تو در تک تک اشک­های مادرانی که فرزندانشان را از آن­ها گرفتند و به آغوش خاک سپردند زندگی می­کنی. که مگر می­شود مادری امیدی به مطالبه­ی خون فرزندش نداشته باشد و قادرباشد حتی یک نفس دیگر زندگی کند. تو هستی. همه جا و درکنار همه کس. در چشم­های پراز اشک من وقتی که به تصاویر هم­وطنانم نگاه می­کنم، چه در لحظات پرافتخار و تحسین برانگیز و چه در مشاهده­ی عمق دردها و زخم­های­شان... تو هستی، وجودت را در تمام دل و جانم احساس می­کنم. تو هستی و خواهی بود تا لحظه­ی رسیدن به مقصود. تو هستی و خواهی بود  تا سالیان سال پس از آن که این مردم زخم­هایشان التیام یابد و باورکنند که چه خوب که بودی و تنها نگذاشتی­مان، تا باوجود تمام دردها و رنج­ها و خون­ها و زنجیرها برسیم به آن­جایی که حق این ملت شریف است!    

/ 25 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جزیره در کهکشان

الدوز عزیز بهتر تسلیم احساسات نشی و هر حرفی رو ننویسی . واسه من بنویس [قلب]

نسیم

اتفاقی افتاده نیستین؟

raha fatahi

سلام ما تنها ماه‌نامه‌ي ادبي استان گيلان هستيم. اين وبلاگ رو موقتن راه انداختم تا اگه جواب داد سايتش رو راه بندازم. خودم داستان نويسم اما نشريه رو به سه بخش شعر و داستان و ترجمه تقسيم كرديم. خوشحال مي‌شم سر بزنين و مارو بخونين. منتظر نظرات سازنده‌تون هستم. پيشاپيش سپاس

دیوارهای کودکی

سلام بعد از مدت ها خیلی خوب است که همه چیز دارد عالی پیش می رود. و «ما» داریم به راهمان ادامه می دهیم. خیلی کوناه: فرشته ی رزق میکاییل است عزیزم دست هایت را تکان بده، ستاره باران خواهی شد به قول خواجه نصیر توسی که دوستش دارم بسیار: جامعه برای حفظ خود به سه چیز نیاز دارد: شمشیر و قلم و دینار. قلم را بارور کنیم قلم را بارور کنیم قلم را بارور کنیم HOW AM I? من کی ام؟ من کی ام؟ من کی ام؟ کلاس فکر از امروز شروع می شود: 7 تا 13 ساله ها بهمن زادگان: امروز بهانه ای شدی تو ای تازه بهار فردا تو بمان که از تو جاوید شوم بهمن زادگان تولدتان مبارک زندگیتان خورشید

ثلج

ما یاد دوستان هستیم ، شما راحت باش[لبخند]