گورزا

بعضی از روزها...
نویسنده : اولدوز - ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸۸
 

بعضی از روزهای زندگیمان آبستن حوادث بسیاری هستند و بعضی روزهای دیگر، به قدری اتفاقات ناهنجار، احساسات نارس و یا باورهای بی‌جفت و بی‌بندناف و بی‌قلب ما را سقط می‌کنند و سقط می‌کنند که برای همه‌ی عمر عقیم می‌مانند و ما در بهت این ناباروری و نازایی غریب تنها رها می‌شویم.

مصداق این روزهایی که برمن گذشتن مصداق "نبودن"، بود." نیست شدن". گم‌شدن، بی"خود" شدن... نمی‌دانم چه بود که تجربه‌ی نادری بود از چیزی شبیه فرو رفتن در زمین...

نیامدم که نگویم، ناله سرندهم، بار از دوش خودبرندارم بردوش دیگری انبار نکنم... اما اکنون دوباره از زمین سبز می‌شوم... باکی نیست!